بامن بگو سیمرغ من

 

ای مرغ پر در خون من

چون بال تو زخمی شده ؟

تیر از کدامین چشم بد

بربال سبزت بوسه زد

چشمان چون درت چرا

غرقاب در خون گشته است ؟

آخر به روی سینه ات سیمرغ من

صد لانه بود صدراز بود

صد گوهر ارزنده در آغوش گرمت می غنود

ای مرغک غمدیده ام

کاینسان پریشان گشته ای

از ظلم و جور واقعه

سر در گریبان گشته ای

ای خاک من

           ای باغ من

ای میوه ام

          ای تازه رس

ای نوبرم

گفتم نلرز از ترس بوم

آواز موحش دارد امشب جغد شوم

یکدم نرقصی بانسیم

اما تولرزیدی زبیم

آخر تو دانستی کنون

بارقص و لرزشهای خود

گلها تو پرپر کرده ای

پروانه را در سوگ گل صاحب عزایش کرده ای

بامن بگو ای تازه رس ای نوبرم

آندم که نوبرهای ما

در زیر آوار بلا

در پنجه دیوار غم

دربند و زندانی شدند

آیا تو دیدی رویشان

آیا شنیدی شعرشان

شعری سپید از خونشان

کز وزن باران بود و اشک

آنجا غزل بیرنگ شد

مرگ انتظار سبزشان

دیدی که چون پر رنگ شد

ای آسمان ای آسمان

آن شب شنیدی لاله ها

در لابلای خاکها

باخود سرودند واقعه

این آیه سبز خدا

در باغ سبز مصطفی

گویا که حس کردند ولی

از بهر حفظ جانشان

پیدا نکردند پایشان

تقدیر گل اینگونه بود

کی میتوان از بهر خود

بگذشتن از تقدیر حق

ای آسمان ای آسمان

آن شب شنیدی لاله ها

در لابلای خاکها

چون میسرودند یاعلی

آقا حسین بن علی

آقا حسین بن علی